ميرزا احمد ميرزا خداوردى

134

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

سى نفر نوكر در اينجا جمع شده‌اند . من هم مثل آنها در اينجا مانديم . اما پشت خانهء همان مطبخ متصل به رودخانه مىبود . در آن‌طرف رودخانه ، تفنگچيان كرگانرودى در كمين نشسته‌اند ، ملاحظه مىنمايند [ تا ] هركس از اين‌طرف به نظر ايشان درآيد ، او را با گلوله بزنند ، اما در ديوار همان مطبخ به قرار بيست جا سوراخ كرده‌اند ، هر يك از آدمهاى ماها به سر هريك از آن سوراخها ايستاده‌اند ، كشيك مىكشند كه مبادا اهالى كرگانرودى از رودخانه بيرون بيايند ، به اين‌طرف رودخانه عبور [ كنند و ] داخل حياط « 1 » مير حسن خان شوند . نهايت [ مير حسن خان ] در آن روزها يك دخترهء « 2 » كرد از طايفهء كردان كشيده آورده ، به رسم متّعه براى خود به عقدهء نكاح درآورده بود و در همان شب به او مجامعت كرده بود ، در كار غسل كردن خودش مشغول است . هيچ پروايى از گلوله‌هاى اهالى كرگانرودى نمىكند و هيچ به نظرش نمىآيد و بر كنيزان خود فرموده است كه براى من خوراك بپزند كه تناول نموده باشم . در آن اثناء ، مير حسن خان از در خانهء خود بيرون آمد ايستاد ؛ يعنى خود را به ديوار خانه تكيه داد . همان ساعت دو گلولهء ميزانى بر او انداختند اهالى كرگانرود . به قرار يك وجب از سر او به ديوار خوردند . مير حسن خان هيچ پروايى از آن دو گلوله نكرد و زوجه‌اش ، خير النساء خانم كه دختر « 3 » محمد صلاح خان قلاغنى ، هولناك « 4 » بال او را گرفت گفت : اى مرد ! به اندرون خانه بيا و الّا شما را مىزنند و مير حسن خان به زوجهء خود غضبناك گشت فرمود : اينها چه سگ‌اند و چه جرأت « 5 » دارند ما را با گلوله بزنند ! بعد رفت در خانه نشست . در آن اثناء ديدم كه پدر من ، ميرزا خداويردى ، مىآيد . وقتى كه به حضور خان رسيد و خان اعلام كرد : بيا بنشين . در همان حين ناهار « 6 » هم حاضر بود ، آوردند و خان به پدرم تكليف كرد : ناهار بخوريد . پدرم نخورد و به گريه درآمد گفت : فدايت شوم ! اين چه قضيهء بد است براى ماها رو داده . كاشكى از لنكران هزار نفر سالدات مىآمد ، ماها را اسير عبير كرده باشد ، از اين بهتر بود كه اهالى كرگانرودى و اسالم [ كه ] از آباء اجداد رعيت اين دودمان علّيه مىبود ، از دست ايشان رسوا

--> ( 1 ) . در نسخه « حيات » . ( 2 ) . در نسخه « دوختره » . ( 3 ) . در نسخه « دوختر » . ( 4 ) . در نسخه « حولناك » . ( 5 ) . در نسخه « جرءت » . ( 6 ) . در نسخه « نهار » .